وبلاگ اولین طرفدار شهاب حسینی و پارسا پیروزفر

گفت‌وگو با شهاب حسینی کارگردان نمایش « ملاقات» نوشته اریک امانوئل اشمیت



عکس: حامد کریم‌زاده

من وارد هنر شده‌ام که اول به داد خودم برسم. نمی‌توانم بگویم مخاطب برایم اهمیت ندارد اما در برابرش هم نمی‌توانم کاری کنم. تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که ساده، واضح و بی‌غل و غش به بیان آن دغدغه‌یی که در ذهنم می‌گذرد بپردازم


مخاطبی که تا امروز با من همراه بوده نه از یال و کوپال نداشته شهاب حسینی خوشش آمده نه از چهره او. خیلی‌ها خوش چهره‌تر و فتوژنیک‌تر از من هستند. نه؛ اینها نبوده. تنها دلیلی که توانسته آنها را نسبت به من وفادار نگه دارد اعتمادی است که به من کرده‌اند


شیوه کارش اکتسابی است و مختص خودش، خیلی از بچه‌های تئاتر شو آف دارند اما او فارغ از اینهاست. از آن طرف هم من در سینما تجربیاتی کسب کردم، نقطه اشتراک ما یک چیز است، هر دویمان در ارتباط برقرار کردن با مخاطب موفق شده‌ایم ولی همواره اشکالاتی به عرصه کاری هردو‌مان وارد بوده.

چه بخواهید چه نخواهید تئاتر ملاقات از شهرت شهاب حسینی بهره می‌برد. خودتان فکر می‌کنید چه مقدار از موفقیت کارتان منوط به شهرت‌تان است؟

در همان حدی که فقط کنجکاوی برانگیزد. این برایم جذاب است که این نمایش من را به چالشی دعوت می‌کند که بتوانم خودم را اصطلاحا به طور زنده اثبات کنم. تفاوت بازیگری در تئاتر با بازیگری در سینما مثل تفاوت اجرای موسیقی در استودیو و کنسرت است، بزرگ‌ترین خوانندگان موسیقی در جهان آنهایی هستند که کنسرت‌های خوبی اجرا می‌کنند وگرنه واضح است که ضبط موسیقی در استودیو با وجود آن همه امکانات خروجی خوبی خواهد داشت. در سینما آنچه مخاطب می‌بیند بازی بازیگرانی است که تمام ایرادات آن سر فرصت حذف شده ولی در تئاتر چنین چیزی امکان ندارد، همه‌چیز در لحظه اتفاق می‌افتد و اگر ایرادی در کار باشد قابل انکار نیست. می‌دانم تفکر عام این است که حضور یک بازیگر سینما در تئاتر صرفا جهت تبلیغات است. امیدوارم بتوانم این تفکر را بهبود ببخشم، این تفکر اهانت به هنر آن هنرمند است.

همین تفکری که به آن اشاره کردید حساسیتی روی کار شما ایجاد کرده که باعث می‌شود در هر دو صورت؛ موفقیت و عدم موفقیت حرف‌هایی خلاف واقع زده شود.

به هر حال زیبایی آزمون و خطا به همین است. پیروزی و شکست هر دو به یک اندازه اهمیت دارند به ویژه شکست که بیشتر می‌شود از آن آموخت. بوده‌اند نمایش‌هایی که در آن بازیگر چهره‌یی آمده چند دیالوگ گفته و رفته؛ کاملا حضور ابزاری داشته و خودش هم قبول دارد. درصورتی که نگاه من به تئاتر صرفا کسب درآمد نیست. می‌گویند ممکن است چهره بودنت نمایش را تحت تاثیر قرار دهد، اما تماشاگر وقتی می‌آید نمایش را ببیند از ما مفهوم می‌خواهد.

این مفهوم آنقدر جذابیت دارد که سوپراستار بودن شهاب حسینی را در خودش حل کند؟

امیدوارم گفته استاد سمندریان درباره ارتباط برقرار کردن مخاطب با بازیگر اینجا تحقق پیدا کند. به شاگردانش می‌گفت تمام تلاشی که می‌کنید تا به شهرت برسید مقدمات است. مثال می‌زد فرض کنید در محیطی شلوغ و پرهمهمه یکدفعه کسی فریاد می‌زند لطفا به من توجه کنید می‌خواهم چیزی بگویم، جمعیت ساکت می‌شوند و به او چشم می‌دوزند. بازیگری که معروف می‌شود حکم همان آدم را دارد، وقتی همه به تو توجه می‌کنند باید حرف مهمی برای گفتن داشته باشی وگرنه همه می‌گویند این دیوانه است، می‌خواهد خودنمایی کند. در زندگی شخصی‌ام هم سعی کردم تا جایی که بشود خودم را از زیورآلات بازیگری تهی نگه دارم، اصلا بازیگر بودن امتیاز ویژه‌یی نیست که کسی از آن برخوردار باشد، یکسری مسوولیت‌ها در جامعه هست که خیلی بنیادین‌تر است اما ما آنها را نمی‌بینیم مثلا اگر کارگران شهرداری دو روز کار نکنند دیگر کسی به تئاتر فکر نمی‌کند. نانواها اگر دو روز نان نپزند دیگر مقوله کنسرت موسیقی مطرح نمی‌شود. بنابراین اگر بخواهیم میزان اهمیت و تاثیر‌گذاری در جامعه را در نظر بگیریم اهمیت کار آنها بیشتر از کار ما است. کار ما کدام بخش از نیازهای جامعه را برآورده می‌کند؟ نیازهای فکری و روحی که متاسفانه امروزه به ندرت شاهد آن هستیم که اثری با محتوای اندیشه تولید شود.

سن تئاتر برای من پل صراط است. تمام موفقیت‌ها و جوایزم به کنار، من باید بدون آنها از این پل بگذرم. اینجاست که معلوم می‌شود همه این اهن و تلپ‌هایی که به شهاب حسینی الصاق شده حقیقت است یا نه. من؛ شهاب حسینی با تمام شعور و هنر و بضاعتی که دارم به روی این صحنه می‌روم.

شهاب حسینی سال‌ها پیش روی همین صحنه دستش را روی زانوهایش گذاشت و بلند شد. حالا بعد از سال‌ها فعالیت در سینما و کسب عناوین و جوایز بسیار باز هم به تئاتر برگشته و با کسانی کار می‌کند که تجربه‌شان در زمینه تئاتر از او بیشتر است. این تقابل را چطور برطرف کردید؟

از اول تقابلی وجود نداشته، همه‌اش تعامل بوده. ما نیامدیم که خودمان را به همدیگر ثابت کنیم، آمده‌ایم در کنار هم کار کنیم. من به احمد می‌گفتم به نظر من در تئاتر کلوزآپ هم می‌شود بازی کرد. کلوزآپ نه از زاویه لنز دوربین بلکه از زاویه نگاه تماشاگر، یعنی کاری کنیم که تماشاگر ما را کلوزآپ ببیند. من با اجرای این نمایش به ریشه‌های خودم برگشتم و خودم را بازسازی کردم. تجربه‌هایی را از بازی مینیمال سینمایی همراه با کمی اقبال با خودم آورده‌ام و اینجا از آن استفاده می‌کنم. دنبال این هستیم که با تلفیق تجربیات متفاوت‌مان با هم به شیوه‌یی که به طور متوالی رو به رشد باشد برسیم. علت تاثیر‌گذاری جدایی نادر از سیمین در سینما چه بود؟ می‌خواهیم آن را با تنالیته تئاتر ترکیب کنیم.

اقبالی را که از آن می‌گویید از سینما به دست آورده‌اید. قطعا میزان آن همه مخاطب که پیگیرانه کار‌های شما را دنبال می‌کنند از نشانه‌های همان اقبال است. اگر بخواهید کار خود را در تئاتر ادامه دهید مقداری از میزان مخاطب‌ها ریزش خواهد کرد. نگران از دست دادن آنها نیستید؟

حقیقتش نه، اگر کسی طرفدار من است باید دلیل آن برای خودش واضح و روشن باشد، از قدیم گفته‌اند سیاهی لشکر نیاید به کار/ یکی مرد جنگی به از ده هزار. من ترجیح می‌دهم در کل مملکت فقط صد همراه داشته باشم اما آن صد نفر همراهانی باشند که بتوانیم دنیا و اندیشه‌هایمان را با هم تبادل کنیم، حضور کمی اهمیت چندانی ندارد، حضور کیفی مهم است. من تلاش می‌کنم سهم بودنم را ادا کنم. مطمئن هستم مخاطبی که تا امروز با من همراه بوده نه از یال و کوپال نداشته شهاب حسینی خوشش آمده نه از چهره او. خیلی‌ها خوش چهره‌تر و فتوژنیک‌تر از من هستند. نه؛ اینها نبوده. تنها دلیلی که توانسته آنها را نسبت به من وفادار نگه دارد اعتمادی است که به من کرده‌اند. من به شعور مخاطبم احترام می‌گذارم. آنها می‌دانند همه تلاشم را کرده‌ام. همیشه سعی کرده‌ام اگر کسی به خاطر من بلیت سینما می‌خرد نهایتا ناراضی از آنجا خارج نشود.

شما تجربه کارگردانی یک تله‌پلی هم داشته‌اید، خودتان، شهاب حسینی کارگردان را در تجربه تله‌پلی کامل‌تر و مصمم‌تر می‌بینید یا در صحنه تئاتر؟

در تئاتر کارم را منسجم‌تر می‌بینم.

قرار بود دو اپیزود دیگر تله‌پلی هم بسازید و به صورت یک سه‌گانه ارائه دهید. برای همین ساخت آن را ادامه ندادید و روی تئاتر متمرکز شدید؟

الان هم شرایطش هست که تله‌فیلم بسازم حتی ناجی هنر بهم پیشنهاد کارگردانی داد. اما ماجرا این نیست. نمایشنامه کوتاهی خواندم به نام قرار ملاقات اثر لوئیجی یانوتسی و شوکه شدم. این نمایشنامه به قدری در من انگیزه ایجاد کرد که با سرمایه شخصی در سه شب و نیم آن را به تصویر کشیدم ولی سخت گذشت. رسیدن به مفهومی که در دل آن نمایشنامه بود با مدت زمان محدود و شرایط تولید و غیره که سینما به آدم تحمیل می‌کند سخت بود. سکانسی بود که همه جا باید تاریک می‌بود، خودم بازی می‌کردم، گفتم هیچ کس اینجا نباشد، به منشی صحنه هم گفتم برود. کار که تمام شد به منشی صحنه گفتم خسته نباشید خداحافظ شما، جوابم را نداد! پرسیدم این چرا این جوری بود گفتند از دستت ناراحت است، چرا گفتی همه بیرون باشند؟ من به عنوان کارگردان و تنها بازیگر آن سکانس چنین شرایطی لازم داشتم حالا باید به خاطرش از همه عذرخواهی کنم! در سینما ما جا خالی دادن یاد می‌گیریم ولی در تئاتر یاد می‌گیریم جای خالی همدیگر را پرکنیم. در تئاتر تمرین می‌کنیم که اگر پارتنرمان چیزی یادش رفت ما جای آن را پر کنیم، به همدیگر اعتماد داریم و به هم تکیه می‌کنیم اما در سینما جا برای گفتن من نبودم دستم بود زیاد است.

ته‌مایه این نمایش با تله‌پلی‌ای که ساخته‌اید خیلی نزدیک به هم است. در این نمایش فروید مقابل عدم ایمانش به خدا قرار می‌گیرد، ایمانی که جسمیت پیدا کرده و آمده او را به سرمنشا وجودش برساند. در فیلم‌تان هم خدا جسمیت پیدا می‌کند و از بنده‌اش می‌خواهد اجازه دهد به او کمک کند. چه چیزی در ذهن‌تان هست که به موضوعاتی اینچنین شبیه به هم می‌پردازید؟

در هر دو می‌خواهم این مطلب را برسانم که می‌شود از اواسط یک مسیر اشتباه برگشت و آن را تصحیح کرد. وقتی نمایشنامه را می‌خوانید احساس نمی‌کنید فروید بیراه می‌گوید، با دلایل مستدل حرف می‌زند. فروید با مقوله‌یی مثل مرگ کنار نیامده، نمی‌فهمد چرا آدم به وجود می‌آید که بعد بمیرد، این فقط دغدغه فروید نیست دغدغه خیلی‌هاست. من می‌گویم کنش و واکنش‌های ما مثل دومینو بعد از نخستین تلنگر اتفاق می‌افتد. در هر دو نمایش نشان می‌دهد یکی از دلایل دوری انسان از خدا این است که در تخیلاتش او را در هیبت‌های عجیب و غریب تصور می‌کند.

منظورم این است که با دست گذاشتن روی سوژه‌های معنوی دنبال چه چیزی هستید؟

لفظ هنر رسالت دارد، کسی که خودش را هنرمند می‌داند ناگزیر از آن است که این رسالت را بپذیرد و باید در راستای آن قدم بردارد. خیلی خودخواهانه است، می‌دانم، اما باید بگویم بنده حقیر، شهاب حسینی وارد هنر شده‌ام که اول به داد خودم برسم. نمی‌توانم بگویم مخاطب برایم اهمیت ندارد اما در برابرش هم نمی‌توانم کاری کنم. تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که ساده، واضح و بی‌غل و غش به بیان آن دغدغه‌یی که در ذهنم می‌گذرد بپردازم و دل خوش کنم به جمله معروف آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. هدفم نتیجه‌گیری نیست، طرح موضوع است. توقع ندارم بعد از دیدن نمایش هر کسی از این در بیرون رفت نظرش نسبت به همه‌چیز عوض شده باشد. یکی از دوستانم که فیلم قرار ملاقات را دید گفت کاش بشود واقعا روزی آدم رودرروی خدا بنشیند و راحت با او حرف بزند. همین تاثیری که این فیلم روی او گذاشته بود جواب کار من را داد؛ همین برایم کافی بود. قرار بود در قرار ملاقات نقش پروردگار را آقای احمد رسول‌زاده داشته باشد که نشد، رفتم دیدن ایشان، همسرشان بیمار بودند و قرار بود برای یک عمل جراحی چند روز بعد به بیمارستان منتقل شوند، وقتی فیلم را دیدند گفتند برای عمل ترس برم داشته بود ولی حالا دلگرم شدم، می‌گفت همه‌اش به این فکر می‌کردم که ممکن است از زیر تیغ جراحی سالم بیرون نیایم اما الان احساس بهتری دارم. اینجاست که می‌گویم دست آقای لویجینا به خاطر نمایشنامه‌یی که نوشته درد نکند، او یک رسالت را به انجام رسانده. خدا وقتی می‌خواهد به بنده‌اش پیغامی برساند حتما که نباید جبرئیل را بفرستد یا پیامبر برگزیند، می‌تواند از طریق ایده‌یی که در ذهن یک نقاش قرار می‌دهد به واسطه بوم نقاشی با بندگانش صحبت کند.

منبع :روزنامه اعتماد

نوشته شده در چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak