وبلاگ اولین طرفدار شهاب حسینی و پارسا پیروزفر

سلام به همه دوستان  با وفا که همیشه و همه جا همراه ما هستن...

دوستان من سجاد ورزیده هستم و خوشحالم که امیر پارسا خان مارو لایق دونستن وبلاگی رو  که چندین سال براش رحمت کشیدن به دست من سپردن.این وبلاگ متعلق به خودشونه هر وقتم که امر کنن به خودشون برش می گردونم امیدوارم  هر کجای دنیا که باشن با دعای شما عزیران سالم وسلامت باشن...

بچه ها من همینطور که خدمت اقای صولتی عرض کردم امسال کنکور دارم و تو این یه ماه باقی مونده به خاطر سنگینی درسام زیاد نمی تونم اینجا بیام و پست جدید بزارم ولی نظرات و راهنمایی های شما عزیزان رو برای هر چه بهتر شدن وبلاگمون حتما میخونم. انشاالله بعد کنکور تمام وقت دذ خدمت شما عزیزان خواهم بود.

برام دعا کنین که نتیجه بهتری بیارم..

یاحق...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

http://www.20patogh.com/wp-content/uploads/hand_shake.jpg

سلام به همه دوستان عزیزم

این آخرین پستیه که براتون میذارم چون نویسنده جدید وبلاگ رو میخوام بهتون معرفی میکنم.دیگه برای همیشه میرم و مسئولیت این وبلاگ رو دوست عزیزم به عهده میگیرند.

دوست عزیزم « سجاد ورزیده »

امیدوارم همونطوریکه با من همکاری داشتید و دربهتر شدن وبلاگ تمام تلاشتون کردید و دست به دست هم دادیم و وبلاگی بی حاشیه برای این دو هنرمند درست کردیم با سجاد عزیز هم همکاری لازم رو داشته باشیدو بهشون در هر چه بهتر شدن وبلاگ یاری برسونید.سجاد یکی از بهترین دوستان منه،و براش آرزوی موفقیت میکنم.امیدوارم در کنار هم روزهای شادی رو سپری کنید.

دوستدار همه شما امیر پارسا صولتی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

با سلام

بدین وسیله به اطلاع کلیه دوستان عزیز و نازنینم می رسانم که به دلیل رفتن همیشگی من از ایران تا یکی ،دو روز آینده وبلاگ مذکور تا پیدا شدن نویسنده جدید دیگر به روز نخواهد شد و طبیعی است که نظرات شما نیز تا آن زمان تایید نخواهد شد.پس خواهشمندم تا آن زمان از گذاشتن نظری جدید خودداری کنید.

در این مدت سه سال ایام خوبی را با تک تک شما دوستان تجربه کردم و خاطرات و نوشته های تک تک شما دوستان تا ابد بر قلب و ذهن بنده حقیر حک خواهد شد.همگی شما تا ابد برای من ماندگارید.اگر خوبی یا بدی از من حقیر دیدید به بزرگواری خودتان ببخشید و حلال کنید.امیدوارم با آمدن نویسنده جدید و آغاز به کار مجدد وبلاگ همگی شاد و سلامت باشید و در کنار نویسنده جدیدی که به محض یافتن او اگر برایم مقدور باشد خود برای معرفی او خواهم آمد،لحظات شادی رو سپری کنیدبای بای

یا حق

با تشکر از همگی شما دوستان،دوستتون دارم یک دنیا قلب

دوستدار همگی شما امیر پارسا صولتی

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

(به بهانه حوض نقاشی) نویسنده: علی - منبع :http://nointer.persianblog.ir/post/4/

جمعه ۳٠ فروردین ،۱۳٩٢

تصمیم گرفتم قبل از اینکه نقدی بخوانم برداشت خودم را از این فیلم بنویسم هر چند نه نقدی تکنیکی است و نه حرفه ای

 

حوض نقاشی فیلمی است که همه آدم های آن خوب هستند حتی بچه ها همدیگر را مسخره نمی کنند این فیلم فیلمی است که در آن خانواده فقیر است یک زوج عقب مانده ذهنی با درآمدب کم که کمتر هم می شود ، با تمام مشکلات زندگی و اجتماعی،اما منسجم و دارای روح. روح زندگی در این فیلم موج می زند.خانواده ای که اگر با هم قهر قهر می کنند باز هم به فکر همدیگرند و نگران هم می شوند. این خانواده اصلی فیلم است.

و از آن سو خانواده ی خانم ناظم، خانم ناظمی که نگران همه است هرچند معمولا ساکت است و نمی گوید اما در نگاهش نگرانی برای همه موج می زند.

نگران دانش آموزش است،نگران شوهرش است،و هرگاه که تلفن دختر نوجوانش زنگ می خورد تصویر و ترس نگرانی در چشمانش آشکار می گردد. با وجود مشکلات در زندگی شخصی اش خوش قلب است و از هیچ کمکی به دانش آموزش دریغ نمی کند و مانند یک خاله ی مهربان به فکرش است. کسی که دلش به حال همه می سوزد.

با این همه مدتهاست فراموش کرده که او هم آدم است،او هم زندگی دارد،او هم تنهاست و خانواده ای تحصیل کرده که مدت هاست فقط به زور سر میز شام همدیگر را می بینند.

در این سو خانواده ای کارگر و فقیر زوجی با ناتوانی های زیاد. زن و مردی که با وجود ناتوانی زیاد همدیگر و زندگیشان را دوست دارند. قلبی پاک دارند و می خواهند در عین قناعت بهترین ها را داشته باشند.

مرد و زنی که هنوز یادشان است که عاقد سر عقد چه گفت و چه حرف مهمی زد.چه گفت که هنوز یادشان مانده و فذاموش نمی کنند؟ گفت:«فقط با هم بسازین»؛ گو اینکه همه فکر می کردند ایندو چون مشکل دارند زندگی شان به سرانجام نخواهد رسید.

«فقط با هم بسازین»  یک جمله ی ساده؛ اما همین حرف هم حرف های زیادی برای گفتن دارد همان حرف هایی که اگر کسی می شنید، الان جامعه تا این حد از هم گسیخته نمی شد و داستان هایی که همه شنیده ایم رخ نمی داد.اما آیا آنها همین حرف ساده یادشان است یا اینکه هنوز پس از سال ها شیرینی ازدواجشان را با یاد کوچکترین خاطرات آن زمان به یاد دارند و این علف هرچه که می گذرد بیشتر در دهانشان شیرینی می کند؟ من می گویم هردو و از طرف دیگر به همین جمله که دقت کنی می بینی که در شروع ازدواجشان عشق آتشین و لیلی و مجنونی نبوده که عاقد اینچنینشان گفته.

« فقط با هم بسازین»؛ یک جمله کوچک عامی،جمله ای خیلی پیش پا افتاده که همه ما می دانیم، و البته ما خیلی حرف های خوب دیگر می دانیم. اما کیست که به همان یک جمله کوچک عمل کند. و آندو که همین جمله ی ساده را چراغ راه کرده اند، و هر وقت به یادش می افتند تمام ناراحتی ها و دلخوری ها را کنار می گذارند و باز با هم می سازند.آیا اگر همین یک جمله بین یک زن و مرد عمل می شد خانواده ها به این شکل می بودند؟ هدف بحث مفصل نیست.

و کودکی در فیلم داریم کودکی سالم از پدر و مادر استثنایی که به او هم باید حق داد. شاید و محتملا که اگر ما هم بجای او بودیم بسیار بدتر از او رفتار می کردیم. اما باز هم وقتی می شنود مادرش تنها به خانه برگشته نگران می شود و دل توی دلش نیست که بفهمد حال او چطور است.

این فیلم بدبختی ها را هم نشان می دهد، زوجی کارگر که کار هردوشان کفاف زندگی را نمی دهد اما با این وجود یکیشان هم از کار بیکار می شود در حالی که کارخانه دار هم گناهی ندارد و او نیز مجبور است؛ یا مردی تحصیل کرده(شوهر خانم ناظم) که یکسال است بیکار شده و افسردگی او را رها نمی کند. و تحریم ها و مشکلات اقتصادی که پا بر گلوی مردم نهاده.

اما روح فیلم اینجا نیست، که روح فیلم در محبت،زندگی و در بستر خانواده است. خانواده ای که رکن جامعه و زندگیست و برای شرقی ها و بخصوص ما ایرانی ها همه چیز است؛ خانواده ای استثنایی و کارگر با تمام ناتوانی که روحش باعث شفای اطرافیان هم می شود باعث زنده شدن خانواده ی دیگری هم می گردد. و این روح پاک است و این صفا و محبت است که باز زندگی را لذت بخش می کند و باز چراغ آشیان را روشن می نماید.

حوض نقاشی روایتیست از گنجشکک اشی مشی؛ گنجشک بی نوا که باران می آید و خیسش می کند، برف می آید و گلوله اش می کتد. اما افتادن در حوض نقاشی چندان هم برایش بد نیست شاید چون اطرافیانش خوب اند و البته او هم گوشتی ندارد تا فراش باشی و قصاب باشی و..... بر آن دندان تیز کنند. پس مگسی نیست که بر گردش بگردد و هرچه هست کسانی اند که در هدف کمک دارندو خوبی ناظم باشی تا زیر پروبال بگیرد و بلند کند. عمه باشی تا بیاید و به آنها سربزند و همه ی باشی هایی که قصد خوبی دارند  وخدا باشی که از آن بالا نظاره می کند و هیچوقت گنجشک های قصه ی ما را تنها تنها نمی گذارد.

 

 

مریم:«خیلی بدی تو خیلی بدی نباید میزدیش سهیلو مگه چیکار کرد؟ها؟به تو چه.»

رضا:«من باباشم. اون نباید دفتر تو رو پاره میکردنباید با تو اینطوری حرف می زد.»

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

با تشکر از دوست خوبمون nr عزیز

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

این دوتا لینک قسمتهایی از درچشم باد به صورت فرمت موبایل که زحمت تهیه اش رو مریم خانم کشیدند.متشکر

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=963719d2afb0840d094357ce2020b6ae

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=4f2687641b115528c62cb6e200da011f

نوشته شده در دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak